109 | دیروز - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 17:59
دیروز یکم با سین حرف زدیم و بعدش داداشم با مامانم بردیم مدرسه و رفتیم خونه بهار(مامان بهار دوست مامانمم هست) یکم اونجا بودیم اومدیم خونه ناهار خوردیم و داشت بارون می اومد تصمیم گرفتیم با بهار و مامانش بریم پیاده روی... مامانا زودتر از ما رفتن و بهار داشت آرایش میکرد و لباس میپوشید. اومدیم بریم بیرون...
110 | حسادت - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 17:59
همیشه به کسایی که عاشق خانواده و خانه اشون هستن حسودیم میشه. کسایی که عاشقانه پدر و مادرشون میپرستند و احساس آرامش و صمیمیت دارند باهاشون... کسایی که پدر و مادرشون دوستشونن. کسایی آرامش فکری و روحی دارند وقتی پیش پدر و مادرشونن.سین هم با مامانش اینجوریه و به خودشم گفتم که حسودیم میشه بهت... میدونم ش...
111 | کصشر - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 17:59
کاش اینقدر داداشم کصشر نگه. +گریه دارم